احمد بن محمد ميبدى

638

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

چشم حقارت نگرند و به طنّازى و همّازى و لمّازى با مردم زندگانى كنند ، همواره عيب آنان جويند ، بر بىگناهان تهمت نهند ، در ظاهر حسد برند ، در باطن غيبت كنند ! خداوند دربارهء چنين مردمى فرمود : واى بر آنها ! سوره 104 آيه 3 3 - يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ . آيه . چنان پندارد كه مال او جاويد در دنيا خواهند بود ؟ و آن مال هميشه با ايشان است ؟ و گمان كند كه به سبب آن مال هرگز نمىميرد ! ازاين‌رو مال را مانند جان نگاهدارى مىكند ! سوره 104 آيه 4 4 - كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ . آيه . حقّا ، در قيامت آنها را به دوزخ اندازند و به خوارى و زارى آنها را به درك ( حطمة ) برند و از رحمت حق نوميد باشند ، چون در خلق خدا به حقارت نگرند و طنّازى و همّازى كنند و همواره عيب ايشان جويند و بر بىگناه بهتان زنند و در ظاهر حسد برند . در حقيقت ايشان روشنائى ديدهء ديوند و چشم و چراغ ابليس ! عاشق عشوهء خويش و شيفتهء رعنائى خويشند ! همىپندارند كه جاويد در جهان خواهند ماند ! و آن مال با آنها است . سوره 104 آيه 6 6 - نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ، اگر ذرّه‌اى از آن آتش در دنيا افتد همه اهل دنيا بسوزند و كوه‌ها بگدازد و حقيقت اين است كه : پير طريقت گفت : ( نار موقده ) ، حال جوان‌مرد حسين حلّاج است كه گفت : هفتاد سال آتش در باطن ما زدند تا آن را سوخته كردند اكنون سخن انّا الحق شراره‌اى بيرون داد و در آن سوخته افتاد و همه را در گرفت ! و سوخته را شررى بس ! و گويند اين آتش محبّت است و زبان حال محبّت گويد : بر آتش عشق ، جان همى عود كنم * جان بندهء تو ، نه من همى جود كنم چون پاك بسوخت عشق تو ، جان رهى * صد جانِ دگر به حيله موجود كنم ! سورهء - 105 - فيل - 5 - آيه - مكى - جزو 30 تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند بخشايندهء مهربان . 1 - أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ . آيا ندانستى ( اى محمّد ) كه خداى تو با آن پيل‌داران چه كرد ؟ « 1 » - * - 2 - أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ . آيا دستان و ساز آنها را در تباهى و باطل قرار نداد ؟ - * - 3 - وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ . و فروفرستاد بر آنها مرغان دسته‌دسته و پراكنده ! - * - 4 - تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ . كه بر آنها سنگهاى از سنگ و گل ساخته مىانداختند ! - * - 5 - فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ . تا آنها را چون برگ كاه ريز و خرده شده كرد !

--> ( 1 ) - داستان هجوم ابرهه حاكم يمن به امر نجاشى پادشاه حبشه به خانهء كعبه مقارن تولد حضرت محمد . در تاريخها اجمالا چنين نوشته شده : چون يك نفر عرب بت‌پرست ، كليساى يمن را ملوّث كرد ابرهه از طرف نجاشى مأمور خراب كردن خانهء خدا شد و با گروهى زياد با پيلان بسيار از يمن عازم مكه شد و چون نزديك كعبه رسيد از تصميم خود منصرف و طالب واسطه‌اى بود كه برگردد ، اتفاقا چون 200 شتر از عبد المطلب جد پيغمبر به دست سپاه ابرهه افتاده بود او براى استرداد شتران نزد ابرهه رفت ، ابرهه او را مردى شريف و با منزلت يافت ! گفت : از من خواهشى كن ، بتصور آنكه نجات كعبه را مىخواهد ! گفت شتران مرا پس ده ، گفت : چرا نجات كعبه را نخواستى گفت : من خداوند شترانم و كعبه خداوند ديگر دارد كه آن را از خطر حفظ مىكند ! ابرهه در شگفت شد ! و چون خواست خانه كعبه را خراب كند خداوند مرغانى فرستاد كه آنان را با سنگ و گل هلاك كرد و ابرهه فرار كرد و خبر به نجاشى داد و به هلاكت رسيد ! !